خرید بک لینک
به گمونم بهترین نعمتی که خدا به آدما داده "عادت" باشه... و گاهی هم فراموشی ... هنوز گاهی یادم میفته چه روزای عجیب غریبی رو گذروندم و چقدر عذاب کشیدم تا قلب کوچیکم بزرگ بشه!نمیدونم چقد گذشت تا به سرزمین بی آب و علف دلم فرصت دادم دوباره سبز بشه و اماده پذیرفتن یه حس جدید ... نمیدونم این حس تازه که مدتیه مهمون دلم شده چیه ؟ فقط میدونم وقتی اسمش میفته رو صفحه گوشیم حالم خوب میشه ؛ قلبم تندتر نمیزنه  اما وقتی صدای گرمش میریزه تو رگای خستم ؛ لپام گُر میگیره ... به گمونم دوستش دارم... اما زوده برای گفتنش

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 8:22

الان که دارم برات مینویسم تو دلم یه حال عجیبیه ، هم آشوبه هم آرامش ... دلم میخواد این حس که هنوزم اسمشو نمیدونم به روزمرگی نرسه ، نشه عادت ... دلم میخواد این عطش ، این خواستن ، دوست داشتنه همیشگی باشه ...حوالی همین روزای نزدیک به دیدنت انگار یه چیزی شبیه ذوق زدگی از سر و کول لحظه هام داره بالا میره ، نمیشناسمش اما دوسش دارم این حسو ... قطره قطره آب شدن قلبم واسه مرور خاطره های کم اما قشنگمون ؛ یواشکیامون و ... حال دلمو خوب میکنه ! آهسته مینویسم ، اهسته دل میبندم تا اهسته بیای اما پیوسته موندنی باشی واسه حجم بی پناه دلبستگیام ❤

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 8:22

نمیدونم چه اتفاقی میفته که یه آدم به تو نزدیکتر از خودت میشه ، یهو به خودت میای میبینی هرجا نگاه میکنی اونه ، هر اسم مشابه ، عطر مشابه و ... حالتو یه جور خوبی بد میکنه ... انگار خاطره ها مو به مو ، لحظه به لحظه و وجب به وجب جونتو زیر و رو میکنن و تو خالی میشی از هرکسی به جز اون ... انگار اونکه قشنگِ روزگارته باید همیشه تو خیال و خاطرت بمونه ، انگار اون دستا خیالِ رسیدن به این رستا رو ندارن و چقد غریب که تو تمام شبایی که دلم با دلتنگی خوابید صبحش تو پشت پلکام بودی ... بیشتر از هر کسی دوستت دارم ...

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 8:22

صفحه بندی